اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
49
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
برمىگرفت ، و چرا در اسلام از او پيش نيفتاديد . پس گفت : بس كن اى پسر عباس مگر ميخواهى با من چنان كنى كه پدرت و على با ابو بكر كردند روزى كه هر دو نزد وى رفتند ؟ گفت : پس نخواستم كه او را بخشم آورم و خاموش گشتم . پس گفت : اى پسر عباس به خدا سوگند كه پسر عمويت على از همه مردم بخلافت سزاوارتر است ليكن قريش زير بار او نمىرود و اگر بر مردم حكومت يابد البته ايشان را بمر حق وادارد چنان كه راهى جز آن نيابند و اگر چنين كند البته بيعت او شكسته شود و سپس با او بجنگند . عمر در همه سالهاى خلافت خويش حج گزارد مگر در سال نخستين يعنى سال 13 كه عبد الرحمن بن عوف با مردم به حج رفت . عبد الله بن عباس و عبد الرحمن بن عوف و عثمان بن عفان در عمر نفوذ داشتند و برخى روايت كردهاند كه عبد الله بن عباس رياست پليس او را داشت و حاجب عمر غلام او يرفا بود . عمر در روز چهارشنبه چهار شب از ذى الحجة مانده در سال 23 ، و از ماههاى عجم در تشرين دوم ضربت خورد و كسى كه او را ضربت زد ابو لؤلؤه غلامى از مغيرة بن شعبه بود كه با خنجرى زهرآلود او را از پا در آورد . و در آن روز عمر شصت و سه ساله و بقولى پنجاه و چهار ساله بود و ده سال و هشت ماه خلافت كرد و چون ضربت زده شد به پسرش گفت : من از بيت المال مسلمانان هشتاد هزار قرض برداشتهام و بايد از دارايى فرزندانم داده شود پس اگر مال ايشان نرسيد از مال آل خطاب و اگر آن هم وفا نكرد مال بنى عدى و اگر نه مال عموم قريش و از آنان تجاوز نكنيد [ 1 ] و چون مرگش فرارسيد مردم نزد او فراهم شدند ، پس گفت : همانا من شهرها بنا كردم و دفترها منظم ساختم و بخششها مقرر داشتم و در بيابان و دريا
--> [ 1 ] ن ، تجاوز مكن .